حرف های دلنشین

#خدا گفت به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان همین است؛ عشق. و هر که عاشق تر آمد، نزدیک تر است. پس نزدیک تر بیایید، نزدیک تر . "عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید. خدا گفت "عشق، گفت و گو است، گفت و گو با من. با من گفت و گو کنید. "خدا گفت "عشق، همان نام من است که مشتی خاک را به نور تبدیل می کند"...

#همه مدادرنگی ها مشغول بودند/ به جز مداد سفید/ هیچ کس به او کار نمی داد/ همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری/ یک شب که مدادرنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند / مداد سفید تا صبح کار کرد/ ماه کشید/ ستاره کشید/ آن قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد/ صبح توی جعبه مدادرنگی ها/ جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...

/ 2 نظر / 5 بازدید
SiNA Hp (باران عشق)

آنقدر پنجه زدم بر دیوار غزل که درد می کند همه ی ابیاتم!!!!! با احتیاط بخوانید! شکستنی ست عاشقانه هایم...!

پرنده طلایی

خدایا هرگز نگویمت که بیا دست ما بگیر عمریست گرفته ای مبادا رها کنی!...عشق فقط اوست..