شعر

سلام دوستای گلم

خوبید؟

خوشید ؟

چه خبر از مدرسه و دانشگاه و خونه زندگی ؟

ببخشید کمتر بهتون سر می زنم

حجم درسا زیاده   خجالت شرمندهخجالت

وای نمیدونید امروز چه خبر بود!!!!

با یکی از دوستام دعوام شد البته نمی شه اسمشو گذاشت دوست از صد تا دشمن هم بدتره ،خیلی خود خواه و همش تو اعصابم راه میره.امروز خوب حالشو گرفتم!!!!

دست به هر کاری که بگید زدم اما نمی تونم باهاش رابطه دوستانه داشته باشم همین پارسال تولدش فقط من براش کادو بردم اما بازم آبمون تو یه جوب نمیره.

**خوب دیگه از این حرفا بگذریم نوبتی هم که باشه نوبت به یه شعر از سهراب سپهری هست که عاشقشم

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی ، بهتر از آب روان .

*****

و خدایی که در این نزدیکی است :

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

*****

من مسلمانم .

قبله ام یک گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده من .

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .

سنگ از پشت نمازم پیداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را ، پی (( تکبیرة الاحرام )) علف می خوانم

پی (( قد قامت )) موج .

*****

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست .

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهربه شهر

(( حجر الاسود )) من روشنی باغچه است .

/ 21 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
n!kn@z

بدو بیا آپم ____$$$$___$$$$$$$$$$____$$$$ __$$???$$$$$$$$$$$$$$$$$$$???$$ __$$??$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$??$$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ _____$$$$$¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$ ____$$$$$$¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$ ____$$$$$$$$???¶¶¶???$$$$$$$$ ____$$$$$$$????¶¶¶????$$$$$$$ _____$$$$$$????????????$$$$$ _______$$$$$$???????$$$$$$$ _____$$$*****$$$$$$$$********$ _$$$$***********$**************$ $$$$$********** ** **** *********$ $$$$$$$$$** آپم ***********$ $$$$$$$$$$$*** * ******$$$$$$$$$$ $$$$$$$$$$$*** ** ***$$$$$$$$$$$$ _$$$$$$$$$*** *****$$$$$$$$$$$$$ ___$$$$$$*********$$$$$$$$$$$$ _____$$$$************$$$$$$$$$$$ __$$$$$$$$$************$$$$$$$$ _$$???????$$$**********$$????$$$$$$$$ $$???????????$$$*****$$$???????????$$ $$????????????$$$$*$$$$$???????????$ $$?????????

فاطمه

سلام گلمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم اره خودش می گفت درباره سوالی هم که پرسیدی راستش را بخوای نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننه اما چی کار کنم از نادونی خودم دیگه به رباب هر چی هم بگم نه باور نمی کنه [دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][ماچ][ماچ][ماچ]

نکیسا

چترت را کنار ايستگاهی در مه فراموش کن خيس و خسته به خانه بيا نمی‌خواهی شاعر باشی، باران باش! همين برای هفت‌پشتِ روئيدنِ گل کافی است، چه سرخ، چه سبز و چه غنچه!

مهدي

سلام خوبي عزيزم چرا دعوا ميكني الان ديگه مزاكره ميكنن مجادله ميكنن ولي دعوا ننننننننههه ممنون كه بهم سر زدي شعر جالبي رو انتخاب كردي موفق باش گلم [گل][لبخند]

چهره

سلام چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوشبختم من چهره هستم !!!!!!

Rain Boy

یادمــ باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارمــ حتی اگر در میان زشتی های بزرگــ باشند یادمــ باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهمــ باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگرانــ ننگرمــ که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنمــ هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادمــ باشد که خودم با خودم مهربان باشمــ چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگرانــ مهربان باشد

نکیسا

ايــــن يـــک فـــاجعه بود . . . يــک فــاجـعـه . . . عـــمـق ايــن درد را زمـــانـي حــس کـردم کــه : وقـــتــي بـي پــروا گــفتـم: انــدکي دلـــگــيرمــــ . . . بــيتـفـکر اولــيــن حـــرف دلــت ايـــن بــود : به درکــــــــــــــ آپم بدو بیا

Rain Boy

دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره‌ات طلاست یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟ عاشقم ! با من ازدواج می‌کنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی! تو چقدر ساده‌ای خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می‌شوی چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی پس برو و بی‌خیال باش عاشقی کجاست! تو فقط دستمال باش! دستمال کاغذی، دلش شکست گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد در تن سفید و نازکش دوید خونِ درد آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه‌ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل این و آن نشد رفت اگرچه توی سطل آشغال پاک بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت چون که در میان قلب خود دانه‌های اشک کاشت