مجله موفقیت بخش ادبیات(شعر طنز)

گله های فردوسی در تهران!

پپریروز یا پس پریروز بود

که در ساعت شش، سر صبح زود

چنین گفت فردوسی خوش تراش

زبالای میدان، به بانگی یواش:

که افتادم از پا، ندارم توان

چرا دود و دم می خورم بی امان؟

گرفته ست بر پیکرم، دوده جا

ریه پر شده از دی اکسید ها

هوای پر از سرب سهم من است

مرا زندگی همچو جان کندن است

کجا بنده فردوسی طوسی ام؟!

سیاهم، اگر باز فردوسی ام!

چه کس باز شوید سر و روی من؟

چه کس می کندپاک ، گیسوی من؟

کجا رفت رستم، یل نامدار

بگو باز آید که شد وقت کار

بگو ایستادم، شدم همچو سنگ

شده رویم از دوده همچو پلنگ!

چو آلودگی باز وسعت گرفت

نفس تنگی ام باز شدت گرفت

به تهران شدم من، همی ناتوان

بببین "ماسک" می خواهم ای پهلوان!

بگو "رستم"، ای دستگیر همه

ببین اکسیزن نیست...یعنی کمه!

برای من ای یاور شهریار

تو کپسول اکسیزنی پر بیار!

 

/ 3 نظر / 38 بازدید
نازنین

سلام عزيز دلم، خوبي؟ کلا ميدوني بازديدت هرچي بيشتر باشه وبلاگت باحالتر و رتبه بالاتري ميگيره و نظراتتم زياد ميشه! بدون هيچ هزينه ايي ميتوني تو اين سايت عضو بشي بازديد بگيري! يه سايتيه که تازه 2 هفتس راه اندازي شده ولي 1000 عضو اول 2000 تا بازديد رايگان ميگيرن!!!!! نه کليک کردنه نه پاپ آپ نه چيز ديگه که وقتتو بگيره! هم ميتوي بازديد انجام بدي و بازديد رايگان بگيري هم ميتوني با 5000 تومان 10000 تا بازديد بخري و انقدر واست در روز بازديد بفرستن که آمارگير وبلاگت ميترکه!!!!! :O اگر نياي واقعا ضرر ميکني همه دارن ميرن تو اين سايت!!! http://mrvisit.ir

صبا

[لبخند][گل] زیباست عزیز.[گل]